محمد مفيد مستوفى بافقى
329
جامع مفيدى ( فارسى )
گذرانيده تخم محبت و اخلاص در مزرعهء دل همگنان مىكاشت . اين رباعى از نتايج فكر آنجنابست كه در حين تحرير به خاطر آمده در اين اوراق [ 255 الف ] نگارش يافت ، رباعى : خواهم كه به كام خويش اى مهر گسل * در زلف دلاويز تو آويزم دل چين در سر زلف دلكشت بگذارم * تا هيچ دلى درو نگيرد منزل الموفق بتأييدات الهى مولانا معين الدين معلم يزدى در زمان خود اعلم علما وافقه فقها بود و پيوسته اوقات با بركات را به درس و افادهء علوم عقلى و نقلى صرف نمود . به قلم بلاغت رقم تأليفات فصاحت شيم بر صفحات روزگار مرقوم مىگردانيد ، و از اوايل زمان سلطنت سلاطين حشمت تمكين آل مظفر كه شهرياران نيك سيرت ملك نهاد و جهانداران خوب صورت پاكاعتقاد بودند تا اواخر استقلال آن زمرهء عدالت كيش در بلدهء فاخره يزد بر سجادهء تقوى و پرهيزگارى نشسته مردم آن ديار از تزكيهء نفس نفيس و تصفيهء خاطر خطيرش بهرهمند مىگشتند . و همواره جمعى كثير از فضلا و اهل طلبه طريق ملازمتش پوئيده به صحبت با فيضش مستفيض بوده مضمون اين مقال به گوش هوش يكديگر مىرسانيدند ، شعر : صحبت غنيمتست عزيزان درين چمن * فرداست همچو گل همه بر باد رفتهايم و پادشاه مطاع سلطان [ 255 ب ] جلال الدين شاه شجاع از زمان صبى تا اوان اوقات [ شباب ] زندگانى به قدم اخلاص به مجلس درس آنجناب شتافته به تحصيل علوم دينيه و كمالات انسانيه اشتغال داشت ، و حسب الاستدعاى پادشاه وافر احتشام آن حاوى فضايل « تاريخ معينى مظفرى » كه مشتمل است بر ذكر جهانگيرى و